وبمسترها پولدار شوید !! هر کلیک 200 ریال
#* خیلی دور  خیلی نزدیک *#
  
 SO FAR ########### SO CLOSE
طنز و خنده
 
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1386
نمایشگاه ماشین


 
یکشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1386
طریقه فحش دادن افراد مختلف
* یک وکیل مجلس این طور فحش می‌دهد:

احمق بی‌قانون، کودن، بی اعتبارنامه، تو از مصونیت اخلاقی خود سوء استفاده کرده‌ای. بدترکیب، ‌قیافه

کبود. دیگر اعتماد من از تو سلب شد. دیگر دوستی من و تو وخیم گردید. مرده‌شور آن صدای زنگوله مانندت

را ببرد. یک جلسه دیگر اگر جلوی چشمم بیایی استیضاحت می‌کنم !


* یک افسر این طور فحاشی می‌کند:

زنیکه بی‌انضباط. ای توپ، ای مسلسل، شمشیر توی فرق سرت بخورد، یابوی بی رکاب. آجر نظامی

توی سرت بخورد. یغلبی ، چخماق ، الهی توی صف مرده‌ها بری !


* یک کارمند اداره می‌گوید:

خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهی اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنیا ارسال شود، الهی

در قبرستان برای همیشه بایگانی شوی، لامذهب، بی دین، مدیرکل! الهی از این دنیا اخراج بشی!


* یک درشکه‌چی :

تف برویت، کپی اوغلی. حیوون علیشاه، مگر اینجا طویله است؟ لامروت مثل خیابان سنگفرش می‌ماند!

آقا می‌گیرم سوتت می‌کنم که دو کورس اونطرف‌تر

بیایی پایین، رنگش مثل پهن می‌ماند!


* یک خیاط:

ای بی قواره، بد برش، بی آستر. به خدا چاک دهنت را می‌دوزم. گوشهایت را قیچی

می‌کنم .

مرده‌شور صورت آبله‌ای سوزن سوزنیت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو کردم اما باز هم ناصاف از

آب درآمدی. خوبه، بسه دیگه، جلوی حرفهایت را درز بگیر... باشه، باشه این بود اجرت. بیست سانتیمتر

دوستی من که حالا با دو ذرع و سه چارک قد،‌ قلب مرا بشکافی؟


* یک بازاری محتکر:

دِهه... چک بی‌محل را تماشا کن. سفته سوخت شده را ببین. دلال مظلمه را بپا ! مردیکه، پنجاه و سه

پارچه آبادی که دارم توی سرت بخوره، الهی زیر ماشین بیوک بری، خیر ندیده بی‌اعتبار. تف تمام مستاجرینم به ریش پدرت، درد و بلای
 سرقفلی‌هام

بخوره توی کاسه سرت. محتکر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته کن عمو


 
شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386
داستان
این داستانی است از زبان یک خر که عاشق یک گاو شد. این داستان به هیچ وجه وجودخارجی نداشته و کلیه شخصیتها خیالی هستند.

تو محله ما هر کی واسه خودش یه لقب داره الا من بیچاره که همه همون خر صدام می‌کنن. آخه جریانایی داره واسه خودش، که باعث
 شده به خاک سیاه بشینم...

کسای زیادی تو محله ما هستن مثلا یکی از اونا که همیشه عاشقه بهش میگن (خردل).

دوتام هستن که مثل کاردو پنیر میمونن آخه یکیشون خیلی خودخواهه و همش من من، میکنه که بهش میگن (خرمن) و اون یکی هم که
 همش باهاش دعوا میکنه بهش میگن (خرمنکوب).

یکیشونم هست که از صبح تا شب تو خیابونا ول می‌گرده و همش به فکر عشقوصفاست (خر کیف) نام داره.

یه خانوم و آقام هستن که عاشق هم بودن و برای رسیدن به هم کلی سختی کشیدن و چون خیلی برای هم گریه کردن بهشون میگن آقای
 خراب و خانوم خرابه.

یکیشونم هست که همیشه حرفهای مردم رو از روفضولی گوش میده، بهش میگن (خرگوش).

یه استاد موسیقی هم داریم که چنگ میزنه که بهش میگن (خرچنگ).

تو این میون یه خانم خیلی خوب هست که معمولا کار به کار کسی نداره و برای خودش زندگی آرومی‌داره که چون موهای اون بوره بهش
 میگن (زنبور) و یک مگس هم داریم که چون از وقتی بدنیا اومد به خاطر مرگ بابا و مامانش، خرها اون روبزرگ کردن بهش میگن (خرمگس ).

حالا از همه این حرفا بگذریم. من اشتباه بزرگی کردم که عاشق شدم و الان مثل خر پشیمونم. یادم میاد بابای مرحومم می‌گفت: مبادا
 یکی بیاد و خرت کنه‌ها. منم تو دلم میگفتم توی خر چه میفهمی عشق چیه آخه. ولی حالا به حرفش رسیدم....

یه روز داشتم راه میرفتم و آواز می‌خوندم که یه هو یه خانم گاومثل گاو اومد و بهم تنه زد. منم مثل خر یه لقد زدم بهش. بیچاره بیهوش شد و
 افتاد رو زمین. خیلی ترسیدم. نمی‌دونستم چی کار کنم. مثل خر تو گل مونده بودم. آخر زنگ زدم بیان و با آمبولانس ببرنش. من هم باهاش
 رفتم. برای این که زودتر خوب بشه و یه موقع گناهی به گردنم نیفته همه کار میکردم. پول بیمارستان و دوا و دکتر و خلاصه همه چی....

ولی خدا رو شکر که حالش خوب شد و به خاطر کارهایی که براش کرده بودم من رو بخشید. ولی مثل اینکه عاشقم شده بود. دیگه ولم
 نمیکرد. خلاصه اونقدر بهم بند کردکه دوست دارم و عاشقتم که بالاخره خرم کرد. وقتی به بابام گفتم که میخوام با خانم گاو ازدواج کنم بهم
 گفت: پسر مگه مغز خر خوردی؟ منم چه میدونستم، جوون بودم و خریت میکردم. بالاخره اونقدر اصرار کردم و در مقابل مخالفت مامان و
 بابام کله خاین داستانی است از زبان یک خر که عاشق یک گاو شد. این داستان به هیچ وجه وجودخارجی نداشته و کلیه شخصیتها خیالی هستند.

تو محله ما هر کی واسه خودش یه لقب داره الا من بیچاره که همه همون خر صدام می‌کنن. آخه جریانایی داره واسه خودش، که باعث
 شده به خاک سیاه بشینم...

کسای زیادی تو محله ما هستن مثلا یکی از اونا که همیشه عاشقه بهش میگن (خردل).

دوتام هستن که مثل کاردو پنیر میمونن آخه یکیشون خیلی خودخواهه و همش من من، میکنه که بهش میگن (خرمن) و اون یکی هم که
 همش باهاش دعوا میکنه بهش میگن (خرمنکوب).

یکیشونم هست که از صبح تا شب تو خیابونا ول می‌گرده و همش به فکر عشقوصفاست (خر کیف) نام داره.

یه خانوم و آقام هستن که عاشق هم بودن و برای رسیدن به هم کلی سختی کشیدن و چون خیلی برای هم گریه کردن بهشون میگن آقای
 خراب و خانوم خرابه.

یکیشونم هست که همیشه حرفهای مردم رو از روفضولی گوش میده، بهش میگن (خرگوش).

یه استاد موسیقی هم داریم که چنگ میزنه که بهش میگن (خرچنگ).

تو این میون یه خانم خیلی خوب هست که معمولا کار به کار کسی نداره و برای خودش زندگی آرومی‌داره که چون موهای اون بوره بهش
 میگن (زنبور) و یک مگس هم داریم که چون از وقتی بدنیا اومد به خاطر مرگ بابا و مامانش، خرها اون روبزرگ کردن بهش میگن (خرمگس ).

حالا از همه این حرفا بگذریم. من اشتباه بزرگی کردم که عاشق شدم و الان مثل خر پشیمونم. یادم میاد بابای مرحومم می‌گفت: مبادا
 یکی بیاد و خرت کنه‌ها. منم تو دلم میگفتم توی خر چه میفهمی عشق چیه آخه. ولی حالا به حرفش رسیدم....

یه روز داشتم راه میرفتم و آواز می‌خوندم که یه هو یه خانم گاومثل گاو اومد و بهم تنه زد. منم مثل خر یه لقد زدم بهش. بیچاره بیهوش شد و
 افتاد رو زمین. خیلی ترسیدم. نمی‌دونستم چی کار کنم. مثل خر تو گل مونده بودم. آخر زنگ زدم بیان و با آمبولانس ببرنش. من هم باهاش
 رفتم. برای این که زودتر خوب بشه و یه موقع گناهی به گردنم نیفته همه کار میکردم. پول بیمارستان و دوا و دکتر و خلاصه همه چی....

ولی خدا رو شکر که حالش خوب شد و به خاطر کارهایی که براش کرده بودم من رو بخشید. ولی مثل اینکه عاشقم شده بود. دیگه ولم
 نمیکرد. خلاصه اونقدر بهم بند کردکه دوست دارم و عاشقتم که بالاخره خرم کرد. وقتی به بابام گفتم که میخوام با خانم گاو ازدواج کنم بهم
 گفت: پسر مگه مغز خر خوردی؟ منم چه میدونستم، جوون بودم و خریت میکردم. بالاخره اونقدر اصرار کردم و در مقابل مخالفت مامان و
 بابام کله خر بازی درآوردم تا تونستم راضیشون کنم.

بله ما با هم ازدواج کردیم و من فکر میکردم که باهم زندگی خوبی خواهیم داشت آخه بیش از اندازه بهش علاقمند شده بودم ولی همش
 اشتباه بود. بر عکس اون چیزی که فکر میکردم که زنم خیلی فهمیدست، خیلی هم کم عقل بود، درست مثل یه گاو.

وقتی بچه‌دار شدیم مونده بودیم اسمش رو چی بذاریم، آخه اصلا با هم تفاهم نداشتیم .برای همین هم رفتم از مردم سوال کردم: از خانوم
 سوسک و آقای مارسوال کردم گفتن اسم بچشون رو گذاشتن (سوسمار).

از آقای مار و خانوم جوجه تیغی سوال کردم اونا اسم بچشون رو گذاشته بودن سیم خاردار.

آقای خروس و خانم گربه وحشی هم جواب دادن خروس جنگی.

آقای اسب و خانم ماهی هم گفتن اسب آبی.

آقای خرو خانم بز هم (خربزه ) گذاشته بودن.

وقتی داشتم به خونه بر میگشتم تو راه به یه بچه جوجه برخوردم که داشت بازی میکرد. میخواستم برم سراغ بابا یا مامانش تا در مورداینکه
 اسم بچشون رو چی گذاشتن و چی شد که این اسم رو انتخاب کردن، سوالاتی بکنم برای همین به بچه جوجه گفتم: پسرم مامان و بابات
 کجان؟ گفت: من مامان و باباندارم... گفتنم: اوه، اسمت چیه؟ گفت: جوجه ماشینی! منم یه بوسش کردم ورفتم.

بالاخره اون شب با زنم که مثل گاو سرشو انداخته بود پایین و به حرفام بی توجهی میکرد (من خرو بگو که هیچی بهش نمیگفتم) به این
 نتیجه رسیدیم که اسم بچمون روبذاریم (گاو خر) از همه این حرفا که بگذریم، اونقدر زندگی با این زن برام سخت شده بود که آخر طلاقش
 دادم. بعد از اون هم هنوز نتونستم یه زندگی خوب و راحت برای خودم دست پا کنم و توبه کردم که دیگه عاشق نشم و نذارم کسی خرم
 کنهر بازی درآوردم تا تونستم راضیشون کنم.

بله ما با هم ازدواج کردیم و من فکر میکردم که باهم زندگی خوبی خواهیم داشت آخه بیش از اندازه بهش علاقمند شده بودم ولی همش
 اشتباه بود. بر عکس اون چیزی که فکر میکردم که زنم خیلی فهمیدست، خیلی هم کم عقل بود، درست مثل یه گاو.

وقتی بچه‌دار شدیم مونده بودیم اسمش رو چی بذاریم، آخه اصلا با هم تفاهم نداشتیم .برای همین هم رفتم از مردم سوال کردم: از خانوم
 سوسک و آقای مارسوال کردم گفتن اسم بچشون رو گذاشتن (سوسمار).

از آقای مار و خانوم جوجه تیغی سوال کردم اونا اسم بچشون رو گذاشته بودن سیم خاردار.

آقای خروس و خانم گربه وحشی هم جواب دادن خروس جنگی.

آقای اسب و خانم ماهی هم گفتن اسب آبی.

آقای خرو خانم بز هم (خربزه ) گذاشته بودن.

وقتی داشتم به خونه بر میگشتم تو راه به یه بچه جوجه برخوردم که داشت بازی میکرد. میخواستم برم سراغ بابا یا مامانش تا در مورداینکه
 اسم بچشون رو چی گذاشتن و چی شد که این اسم رو انتخاب کردن، سوالاتی بکنم برای همین به بچه جوجه گفتم: پسرم مامان و بابات
 کجان؟ گفت: من مامان و باباندارم... گفتنم: اوه، اسمت چیه؟ گفت: جوجه ماشینی! منم یه بوسش کردم ورفتم.

بالاخره اون شب با زنم که مثل گاو سرشو انداخته بود پایین و به حرفام بی توجهی میکرد (من خرو بگو که هیچی بهش نمیگفتم) به این
 نتیجه رسیدیم که اسم بچمون روبذاریم (گاو خر) از همه این حرفا که بگذریم، اونقدر زندگی با این زن برام سخت شده بود که آخر طلاقش
 دادم. بعد از اون هم هنوز نتونستم یه زندگی خوب و راحت برای خودم دست پا کنم و توبه کردم که دیگه عاشق نشم و نذارم کسی خرم
 کنه

 
پنجشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1386
شهر مینیاتوری

 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
 
SevenStar2000
SevenStar2000
SevenStar2000
SevenStar2000
SevenStar2000
SevenStar2000
SevenStar2000
SevenStar2000
SevenStar2000
SevenStar2000


 
چهارشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1386
بدون شرح!!!

 

دماوند از بالا

 

دماوند از بالا

 

تبلیغی برای شامپو

 

تبلیغی برای شامپو

 

آب مرکبات گیری Juicy Salif

طراحی شده توسط Philippe Starck

 

آب مرکبات گیری Juicy Salif

 

تبلیغ آئودی

 

تبلیغ آئودی

 

رودخانه لندن

 

رودخانه لندن

 

هارمونی بنفش

 

هارمونی بنفش

 

دو خواهر - آگوست رنوار

 

دو خواهر - آگوست رنوار

 

گوشی موبایل Nokia 8800

برنده جایزه طراحی در کشور آلمان

 

گوشی موبایل Nokia 8800

 

پوستر سیتروئن

 

پوستر
سیتروئن

 

موزه تاریخ ایالات متحده در واشنگتن

 

موزه تاریخ ایالات متحده در واشنگتن


<<    1      2      3      4      5    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 205063


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
Locations of visitors to this page Search Engine Optimizationپست الکترونیک من
اس ام اس ; رایگان ; کاریابی ; احمدی نژاد; پرسپولیس ; عکسهای باحال; 18; جوک ; هدیه تهرانی ; دانلودموزیک و فیلم ;