مهمان دوستی بودیم از آن اقشار آسیبپذیر. البته به نظرم «آسیبپذیر» از زاویه دیگری غلط و برعکس است و باید گفت «آسیبنپذیر». وقتی به چهرهی درمانده و زندگی آشفتهاش نگاه میکنم میبینم آخر کدام بدبختی مثل این و بیشتر از این آسیب میپذیرد!؟ آسیبپذیر یعنی گردنکلفتی که هر آسیبی به او وارد بیاید بپذیرد و باکیش نباشد. شاید «آسیبزده» (چیزی شبیه ملخزده!) وصف حال بهتری باشد. البته پیش از این میگفتند: مستضعفین. بعد دیدند که اگر بگویند مستضعفین باید به «و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» عمل کنند و این نمیشود که این پاپتیها همینطور به خاطر یک آیه صاحبان و وارثان ارض شوند. بعد یواش یواش این مستضعفین شد: محرومین. بعد همین محرومین کمکم شد اقشار کمدرآمد و آسیبپذیر. به همین دلیل در کل قضیه ماستمالی شد و شد اقشار مشمولالسوبسید و آسیب پذیر و زمینها هم به آقایان و مدیران رسید.
خلاصه مستضعفین، محرومین، اقشار آسیبپذیر، مفلسین، فقرا، مساکین، مستمندان، بدبخت بیچارهها، گداگشنهها، پاپتیها، بیپولها، فلکزدهها و هر چه نامیده میشود همهاش یکی است و این لفاظی بروکراسی و سیاست است که با زدن سس مد روز این واژههای تلخ را قابل بر زبان آوردن میکند. مگر خود سیاست چیزی غیر از بازی با کلمات است؟
به هر حال ما چند نفری مهمان این دوست آسیبنپذیر یا آسیبزدهمان بودیم و از همه چیز گفتیم تا رسید به بحث آوردن پول سر سفرههای نفت که گفت: ما دیدیم هر چی صبر کردیم پول نفت که سر سفرهها نیومد. قیمت خواربار و نیاز روزانه هم اینقد بالا رفته که ما دیگه نمیتونیم بخریم. به امید پول نفت از اونم افتادیم. اینه که گفتیم خودمون نفت رو بیاریم که مقرون به صرفهتره. به هر حال اگه باب میل نبود ببخشید.
شام آوردند. سفره را که انداختند یک قابلمه بزرگ وسط سفره گذاشتند که محتویات درون آن میجوشید و چیزی نبود به جز گازوئیل که دانههای نفتالین مثل نخود داخل آن ورجه وورجه میکرد. به جای سوپ از بنزین استفاده شده بود. دوست میزبان که در حال ترید آبگوشت نفتالین بود میگفت سوپش خیلی خوشمزه است و به تقویت اکتانهای بدن کمک میکند و تازه سرعت و تحرک آدم را هم اضافه میکند. بعد اظهار امیدواری هم کرد که با سیاستهای خوب دولت در آینده بتوانند از بنزین هواپیما و سوپر استفاده کنند. زن صاحبخانه تعارف کرد که چرا یک کاسه از آن بورانی نمیکشیم که با قیر درست شده و برای معده خیلی مفید است و بهتر از قرصهای رانیتیدن و سایمتدین است که امروزه هر کسی برای زخم معده در کیفش دارد.
یکی از دوستان که غذا به او ساخته بود و مشغول آروغ زدن بود از دهانش مثل اژدها آتش بیرون میزد و دوست صاحبخانهمان هر بار خطاب به او میگفت: نوش! دیگری با ولع داشت بورانی قیر میخورد و گاهی با دهانش برای بچههای صاحبخانه حباب درست میکرد و آنها با خوشحالی میخندیدند و کف میزدند. یکی دیگر از سالادی که با گریس درست شده بود تعریف میکرد و صاحبخانه و زنش هم مرتب میگفتند نوش جان، نوش جان. تو رو خدا تعارف نکنین از اون سیبزمینی که با بنزین بدون سرب سرخ شده میل کنین. و دوست دیگر گفت: آره بچهها بخورین، دیگهم هوا رو آلوده نمیکنین.
من هم به دیس بادمجان وسط سفره که بادمجانها به طرز خوشرنگی سرخ شده بود چنگال انداختم. دیدم مزهی این بادمجانها زیر زبانم یک طوری است. از صاحبخانه پرسیدم: اینو با چی سرخ کردین؟ مزهش چقد «ایرونی»ه؟ و گفت: روغن موتور! البته یه بار با روغن سوخته استفاده کردیم و مزهش خوب در نیومد. این بار که تشریف آوردین از واسکازین استفاده میکنیم که مزهش بهتره و اونم بستگی به سیاستای خوب دولت در این مورد داره. و اشاره کرد که آن کته هم با روغن موتور پالایشگاه کرمانشاهی پخته شده و بسیار خوشمزه است.
عجب سفرهی نفتی و شاهانه و پستمدرنی بود! سفره را که جمع کردند یکی از دوستان به دستشویی داخل حیاط رفت. دیدیم اول صدای انفجار خفیفی آمد و بعد داخل حیاط با شعلههای زرد و آبی گاز روشن شد و بعد از چند ثانیه خوابید. مثل این که در خوردن زیادهروی کرده بود. بچههای صاحبخانه در پستوی کوچک و تاریک خانه، غش غش میخندیدند و ریسه میرفتن
وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فکر می کنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست،چون عبارت "ضربه فرهنگی" را چنین تعریف کرده اند: "تغییراتی در فرهنگ که موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود."
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر ملت ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!
شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می کنند. اما تعداد افرادی که از واژه درود استفاده می کنند، بسیار نادر است!
همینطور کلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از «بدرود» در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نکرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.
سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالی ست حوالی 25 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد والنتاین سوال کنی می داند که "در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"
اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی که این روزها مردم کشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریکاییها تقریبا تنها به یک زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله کاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند!
برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت و تعداد سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 25 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم.
پرتگاه یه سایت با حال برای دانلود موزیک های جدید ایرانی وخارجی
شرکت ایرانسل سایت شرکت ایرانسل اپراتور دوم تلفن همراه
سایت مرجع متخصصین ایران با عضویت در این سایت دارای Home Page اختصاصی می شوید که می توانید مشخصات فردی، مهارتهای تخصصی و لیست پروژه های خود را در آن ثبت
English Club یه سایت باحال برای کسانیکه دوست دارن انگلیسی یاد بگیرن
آفتاب* آخرین اخبار وقیمتها. سرگرمی .فال.عکس وموزیک و...